با پزشکان

دکتر امیر حسن محبوبی

فلوشیپ فوق تخصصی اورولوژی اطفال

دکتر محمد آذرفر

پزشک تغذیه کلینیکی و متابولیسمی

نقد سریال تنهایی لیلا

این شب‌ها شاهد پخش سریال تنهایی لیلا از شبکه سه سیما هستیم. این سریال به قلم حامد عنقا و کارگردانی محمدحسین لطیفی و سرمایه‌ی محمدرضا شفیعی‌ست. پیش از این قرار بود این سریال به صورت سه زبانه در ایام رمضان از شبکه آی فیلم پخش گردد.
خلاصه‌ی داستان: محمد پس از زلزله‌ای که در آن همه‌ی خانواده‌اش را از دست داده، متولی امامزاده‌ای می‌شود، عشق یک دختر او را در شرایط ویژه‌ای قرار می‌دهد، به شکلی که ایمان او در محک امتحان قرار می‌گیرد. نقد سریال‌های تلویزیونی، معمولا در پایان پخش آنها صورت می‌گیرد، اما در عین حال مخاطبین سریال علاقمندند تا برداشت‌هایی از فیلم داشته باشند. هر انسانی می‌تواند به سبب آزادی بیان، اظهار عقیده نماید. این فیلم به سبب نام و کارنامه‌ی درخشان کارگردان و نویسنده‌اش مخاطبان زیادی جذب کرد، و درست همین جاست که شاعر می گوید ” میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است”

 

تنهایی-لیلا

نقد سریال تنهایی لیلا :

این سریال هیچ ارتباطی با تجربه، ظرافت و دقت بالای لطیفی ندارد. در طول سریال صحنه‌ها و دیالوگ‌هایی به چشم می‌خورد که سطحی و ساده انگارانه طراحی شده اند. لیلا دختری‌ست مستقل که سالها در غرب زندگی کرده و بدون کوچکترین خطایی در لهجه به زبان سلیس پارسی سخن می‌گوید. ماشین لیلا در راه خراب می‌شود و او به امامزاده‌ای که در آن حوالی‌ست پناه می‌برد و منطقی‌ست چون کسی و جایی را نمی‌شناسد. در امامزاده که صد البته حریمی امن است، شب تا صبح سکنا گزیند، لیلا وارد امامزاده می‌شود و می‌خواهد شب را در امامزده صبح کند، جایی که منزل محمد است.
لیلا از آجایی که سالها از ایران و فرهنگ اسلامی‌اش دور بوده، نمی‌داند که در محیط بسته، دختر و پسر حکم پنبه و آتش را دارند، از این روی از بودن محمد در آن مکان احساس ناراحتی نمی‌کند…
ولی محمد که جوانی متدین و با ایمانی‌ست تا صبح کنار آتشی که بیرون از امامزاده روشن کرده بود از ترس وسوسه‌ی شیطان انگشتانش را می‌سوزاند و… در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد.
و عشق در نیم نگاه متبلور می‌شود.
اشاره‌ی دوستان و اطرافیان محمد به (آن شب) و اینکه (آن شب برای لیلا یک شب بوده در حالی که …) موجب شد.
شکی وجود مخاطبان زرنگ را فرا بگیرد و به این نکته فکر کنند (نکند فیلم‌های داخلی هم سانسور می‌شوند؟)
لیلا می‌شود مجنون و محمد می شود لیلا… تا حدی که لیلا قید تمام ثروت و حتی نام و پشتوانه‌ی پدر را زده و تماما خواهان ازدواج با محمد می‌شود. البته این اتفاقات خیلی سریع پیش می‌رود و ادامه مانند باقی سریال‌ها پیش می‌رود. در مسجد عروسی می‌گیرند و بعد از چند ماه بچه دار می‌شوند.
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه‌ی کوچک ما سیب نداشت.

 

 

نویسنده افتخاری «سرکار خانم عسگری»

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]
تاریخ: ۵ شهریور ۱۳۹۴
داغترین مطالب

جهت عضویت در خبرنامه چیدنی لطفا نام و آدرس ایمیل خود را وارد نمایید.