با پزشکان

دکتر امیر حسن محبوبی

فلوشیپ فوق تخصصی اورولوژی اطفال

دکتر محمد آذرفر

پزشک تغذیه کلینیکی و متابولیسمی

نگاهی متفاوت به برنامه‌ی ماه عسل – بخش ۱

برنامه‌ی ویژه‌ی ماه رمضان، ماه عسل را همه با نام احسان علیخانی می‌شناسند. برنامه‌ی متفاوتی که مخاطبانش قبیله‌ی ماه عسلی‌ها خطاب می‌شوند. احسان علیخانی مجری توانمند، جسور، نرم و البته خوش چهره‌ی صدا و سیما در پانزده‌ام آبان سال شصت و یک در تهران زاده شد. مادر او پرستار بازنشسته بوده و دو خواهر و یک برادر دارد. او در رشته‌ی مدیریت بازرگانی در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخته ولی از عنفوان نوجوانی عاشق کار سینما و تلویزیون بوده. او در سریال پرونده‌های مجهول ساخته‌ی جمال شورجه ایفای نقش کرده و البته با دیدن اجرای جواد یحیوی به کار اجرا علاقمند شده است.

احسان علیخانی
علیخانی مشهور است به بی‌پروا بودن و رک حرف زدن که این زبان سرخش گهگاه سر سبزش را بر باد داده. در ویژه برنامه‌ی نوروز سال ۹۱ در واکنش به سخن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور وقت، که گفته بود “وسایل ضروری عید سرکوچه‌ی ما ارزان است و مردم تهران می‌توانند بیایند از سر کوچه‌ی ما خرید کنند” توبیخ شده و ممنوع الفعالیت شد ولی پس از یک روز شایعه‌ی ممنوع التصویر شدنش تکذیب شد. به اعتقاد خیلی‌ها احسان مرد خلاقیت بوده و این خلاقیت در برنامه‌هایش کاملا مشهود است. معروف‌ترین چهره‌ی او در ماه عسل دیده شده که مملو است از کارهای جدید که صد البته پشت این قبیل کارها اتاق فکر و شور و مشورت با اهل فن نهفته است.

احسان علیخانی 2
تیتراژ ابتدایی و پایانی برنامه که در باب حال و هوای ماه رمضان است، دکورهای متفاوت و زیبا، میهمان‌هایی که دعوت می‌شوند تا از تجربیاتشان بگویند، از دردها و رنج‌هایی که طی سال‌ها متحمل شده‌اند، افتادگانی که از یک جایی تصمیم گرفته‌اند، بایستند، سرفراز باشند همچون سرو، کودکانی که از مشقت کار می‌گویند و الفبایی از گرگم به هوا نمی‌دانند، شانه‌هایشان زیر بار مسئولیت خم است، ولی گل از گلشان می‌شکفد وقتی لختی می‌ایستی و جویای احوالشان می‌شوی… اینها دردآور است؛ می‌دانم.
من هم لحظات دم افطار را با اشک نظاره گر ربنا بودم که چرا دست غیبی نمی‌آید…چرا ته دلم قرص نیست…درست در جوار و همسایگی‌ام کسانی هستند که متفاوت از ما سر به بالین می‌گذارند و من جاهل از همه جا و همه کس سرود شادی و خوشبختی سر می‌دهم.
می‌توان ندید، تا عاقبت سردرگریبان ماند و چهچه مستانه سر داد در نهایت اوضاع آنها ربطی به من نداشته و نخواهد داشت. این راه را انتخاب می‌کنم تا زندگی شادتری داشته باشم اما روزی فرا می‌رسد که جویای آدرسی به اشتباه از جایی سر در می‌آورم که اگر در تلویزیون می‌دیدم گمانه‌ام به آفریقا یا جایی که نمی‌شناسمش می‌رفت…اصلا قرار نیست که همه‌ی دنیا را بشناسم.

احسان علیخانی 3
در وحله ی اول کمی وحشتناک به نظر می‌رسد، در دل می‌گویم “مگه میشه؟ مگه داریم؟” و ناباورانه هم می‌شود و هم داریم.
شب تا سحر خواب به چشمانم نمی‌آید، یاد حرف بیل گیتس می‌افتم که در حالی که ثروتمندترین مرد جهان است و هر لذتی را چشیده می‌گوید “من تمام لذت های دنیا را تجربه کرده‌ام و در این روز تنها و تنها اگر نیمی از ثروتم را ببخشم، خشنود خواهم شد و لذت خواهم برد.”
کمی جو گیر می‌شوم. ولی در نهایت به آخرین لباسی می‌اندیشم که عاری از هرگونه جیب و کیف است و هیچ کسی از هیچ نژاد و مذهبی را ندیده‌ام که توشه‌ای خارجی برای دیار باقی کنار بگذارد. نسل من که از همه جا و همه کس طلبکار است به وسیله‌ی این گونه برنامه‌ها تلنگر می‌خورد. کسی نانش را در اشک‌های مردم نمی‌زند…کسی قرار نیست اشکت را دربیاورد. چه سودی برای او دارد؟ او که در هر حال پایان پروژه دستمزدش را گرفته و می‌رود سراغ زندگی روتینش.

 

نویسنده افتخاری: سرکار خانم عسگری

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]
تاریخ: ۵ آبان ۱۳۹۴

دیدگاه‌های شما

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارد

اطلاع از
avatar

wpDiscuz
داغترین مطالب

جهت عضویت در خبرنامه چیدنی لطفا نام و آدرس ایمیل خود را وارد نمایید.