با پزشکان

دکتر محمد آذرفر

پزشک تغذیه کلینیکی و متابولیسمی

دکتر امیر حسن محبوبی

فلوشیپ فوق تخصصی اورولوژی اطفال

نگاهی متفاوت به برنامه‌ی ماه عسل – بخش ۲

بخش دوم «نگاهی متفاوت به برنامه‌ی ماه عسل»:

وقتی برنامه یا سریال یا فیلمی تهیه می‌شود، این طبیعی‌ست که تعدادی طرفدار دارد، تعدادی منتقد؛ مبادی آداب تعدادی منتقد بی‌ادب و تعدادی حزب باد که با تکانی باتواند و با تکانی علیه تو. در ابتدای ماه عسل همه خشنود بودند که برنامه‌ای در این حد کلاس در تلویزیون پخش می‌شود و خبری از دکورهای تکراری و دیالوگ‌های کلیشه‌ای نیست. مدتی گذشت و در سال‌های بعد به کت و شلوار‌های علیخانی گیر دادند که چرا اینقدر تجملاتی‌ست و چرا پولدار است و هی می‌رود با این اوضاع اقتصادی، کت و شلوار می‌خرد؛ بعد بحث می‌کردند که از کجا معلوم برای خودش است؟ تن خواه شبکه است حتما.

نگاهی متفاوت به برنامه‌ی ماه عسل
بعد گیر دادند به مبلمان حاضر در دکور و تعدادی پست گذاشتند که خجالت نمی‌کشید با این اوضاع تورم و بحران اقتصادی مبلمان آنچنانی تهیه می‌کنید، دل مردم را آب می‌کنید و مسئولین باز هم پاسخگو نبودند. کم کم چشم بعضی مخاطبان خورد به موهایی که کاشته شده که حاکی از درآمد نجومی علیخانی دارد. سرتان را درد نیاورم، خلاصه علیخانی مجبور شد در تیر ماه ۹۴ پرده از جیبش برداشته و راز درآمدش را فاش کند. بابت یک پروژه ۴۵ میلیون تومان.
که البته گمان نمی‌رود دوستان باور کرده باشند. با دعوت از خانم عرب، پزر معروف جنجالی به پا شد که کسانی که حتی اسم ماه عسل را نشنیده بودند، به دانلود برنامه مبادرت ورزیدند و در صفحات اجتماعی‌شان به اشتراک گذاشته و به نقد پرداختند. اوضاع تا حدی بالا گرفت که خبر بیست و سی گزارشی در باب همین موضوع ترتیب داد.
این یک واقعیت است در ایران زیرزمینی مواردی موجود است که با ایران روی زمین متفاوت است. مثلا موسیقی زیرزمینی که غریب به اتفاق مردم گوش می‌دهند و حتی وقتی موسیقی به گوششان می‌خورد می‌پرسند “خواننده‌ش کدوم وریه؟ ” این نوع خواننده‌ها، اغلب موجودات عجیب و غریبی نیستند، فقط حوصله‌ی بالا پایین رفتن از پله‌های ارشاد را نداشته‌اند و در نتیجه سر آلبومشان بی کلاه مانده، کلاه مجوز! به خاطر دارم چند سال پیش که تب آتلیه و عروسی‌های آنچنانی داغ بود، چشمم به عکس‌هایی افتاد که اگر من عروس خانم بودم عمرا می‌توانستم از آن ژست‌ها بگیرم. تصورم از عکس‌های عروسی آن چیز روتینی بود که تا سال‌ها قبل در آلبوم دوستان دیده بودم. تصوراتم به کل درهم فرو ریخت…
چقدر همه چیز عوض شده بود و ما غریبه بودیم با این جهان در حال تغییر. بله آن عکس‌ها مربوط به پزرهایی بودند که دستمزدی میلیونی برای یک روز می‌گیرند. آنوقت ما عمرمان را پای کتاب و مدرسه و دانشگاه گذاشتیم و در آخر تبدیل شدیم به بیکارانی که از این طرف صندلی دور می‌زنند به آن طرف و از آن طرف به این طرف و هرزگاهی به یاد دوران با صفای دانشجویی یک برنامه‌ای می‌چینند و می‌روند صفاسیتی چند قلم عکس می‌گیرند و به زندگی هم گیر می‌دهند. اگر من جای احسان بودم حتما یک آرایشگر را هم دعوت می‌کردم. گذشت زمانی که آدم‌ها فقط برای کوتاهی مو به آرایشگاه می‌رفتند.
باید بپذیریم که خیلی از چیزها عوض شده…به لطف شبکه‌های ماهواره‌ای، کاربرها تغییر کاربری داده‌اند، آدم‌ها عوض شده‌اند. نمی‌توانم بگویم پوست انداخته‌اند…نه! ولی همینی هست که می‌بینید. کمتر کسی را می‌بینید که جراحی زیبایی نکرده باشد، کمتر کسی‌ست که در کلاس‌های دبستان فرزند طلاق نباشد. قسطی، خانه می‌خریم، قسطی، ماشین می‌خریم، تا کمی جایگاه اجتماعی‌مان را ارتقا دهیم و در توجیه این عمل می‌گوییم “همه این کارو می‌کنن” و همواره مردم عقلشان به چشمشان است. البته من در جایگاهی نیستم که ارزش گذاری کنم و هیچگاه اجازه‌ی ارزش گذاری و قضاوت به خودم نمی‌دهم. منظورم افراط است. که صد البته می‌دانید خیرالامور اوسطها! جرم احسان و احسان‌ها، فقط پرده برداری از چشمان کسانی بود که زیر زمین را نمی‌دیدند.
من آنچه شرط بلاغ بود گفتم، خواه پند گیر خواه ملال.

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]
تاریخ: ۶ آبان ۱۳۹۴
داغترین مطالب

جهت عضویت در خبرنامه چیدنی لطفا نام و آدرس ایمیل خود را وارد نمایید.